X
تبلیغات
رایتل

چپ دست

یک چپ دست می نویسد !‌

جمعه 30 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 09:08 ب.ظ

خونه

امروز اون مقدار از وسایل خونه هم که مونده بود جمع کردیم .. مونده یه سری وسایل آشپزخونه و یه مقداری تمیز کاری  یخچال و گاز و لباسشویی و اینجور چیزها .. خیلی خسته ام بیش از حد معمول .. فک کنم به خاطر جنکولک بازیاییه که ظهر سر جمع کردن کتابا در آوردیم .. اهنگ گذاشتیم دیوونه بازی در آوردیم رقصیدیم خوندیم و جمع و جور کردیم ..

الان توی یکی از بدترین شرایط های زندگیمون هستیم اما نمیدونم چی شده انگار خیلی قوی تر از قبلیم .. همش به هم امیدواری میدیم و سعی میکنیم خوب باشیم تا این هم بگذره ! آقای همسر یه  راهی برای  جور شدن پول خونه پیدا کرده .. یکم ترسناکه .. اما فک نکنم خطرناک باشه یا غیر معقول !! اما بهتر از دست روی دست گذاشتنه ..

چه قدر دیشب با هم حرف زدیم .. یه چیزایی برام گفت که میدونستمشون  و در جریانشون بودم و یک چیزهایی که اصلا ازشون خبر نداشتم .. خیلی جالب نبودن اما هین که میدیدم اون توشون نقشی نداشته و کاری نکرده خیالم رو راحت میکرد .. خب هر آدمی مسئول خودشه و من میدونم که خیلیا دورو برش بودن و چه کارها که نکردن و چه پیشنهاد ها که بهش ندادن و اون هیچ کاری نکرده .. آخر شب موقعی که میخواست به خوابه بهش گفتم بهت افتخار میکنم .. خندید و گفت : چرا؟ .. گفتم چون قابل اعتمادی . یه لبخند گنده همه ی صورتشو پر کرد و سرشو کرد توی بالش و خوابید .

دعا کنید برام ..

پ.ن 1 : مامان دیشب وقتی از جشن برگشت بهم زنگ زد و گفت همه مدل بودن توی  سالن ! همش گفتم وای بچم نیومد اینا که خیلی راحت تر از بچه ی منن !  


پ.ن 2 : یکشنبه از موسسه ایی که باهاشون قرار گذاشته بودم زنگ زدن که خانوم .. چرا نیومدین ساعت 3 .. انگار یه سطل آب یخ ریختن روم .. موسسه ی یکی از استادامه و من برای مشاوره با استادم قرار داشتم ! کلی معذرت خواهی کردم و گفتم من شریاطم الان خیلی به هم ریختش .. قرار شد خانومه دوباره برام وقت بذاره .. امیدوارم بذاره !!


پ.ن3: فکر میکنم امتحان چهارشنبه رو 20 بشم از 10 نمره ... خب 10 تاشو بابت کنفرانسم گرفته بودم


پ.ن 4: همچنان رژیم ادامه دارد .. با اینکه یه وقتایی یه استراحتا ی کوچولو هم میدیم به خودمون که خیلی نیستن .. اما تا حالا خوب پیش رفتیم .. لحظه شماری میکنم که خونه رو عوض کنم و پیاده رویمو شروع کنم ..


پ.ن 5: راستی خونه رو قراره نزدیک مامان بگیریم . اون خیلی خوشحاله .. ما هم خوشحالیم .

نظرات (4)
با تبادل لینک موافقی؟؟
جمعه 30 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 09:48 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ زیتون
برات خوشحالم. اگه امید ، اونجور که میگی قابل اعتماده و کار غیرمعقول و خطرناک نمیکنه اما دلشو داره که ریسک کنه من مطمئنم در کنار هم به جاهای خیلی خوب میرسین

مواظب خودت و رژیمت باش :*
شنبه 31 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:38 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم
+ جعفری خاتون http://ms-jafari.blogfa.com/
امیدوارم زودتر این مشکلاتتون حل شه گام:*
یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 05:16 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم :*
+ زیتون
کجایی آیدا؟
کم پیدا شدیاااا... خوبی؟
سه‌شنبه 10 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 06:39 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :