X
تبلیغات
رایتل

چپ دست

یک چپ دست می نویسد !‌

پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:20 ب.ظ

نقاشی های خط خطی ..

چه حالی داشتم اون زمان که مداد شمعیمو بر میداشتمو تمام دیوارهای اتاق رو خط خطی میکردم .. مداد رنگیهام رو توی دستم میگرفتم و دستم رو نزدیک دیوار میاوردم و زیر طاقچه ی اتاق اون خونه ی قدیمی راه میرفتمو همراه راه رفتنم خطوط رنگی ایی بود که روی دیوار کشیده میشد ... اون موقع ها اون طاقچه برای من خیلی بلند بود و من همیشه توی این فکر بودم که بالاخره کی دستم بهاون بالا میرسه ... میگن وقتی 2 سالم بوده با گچ شمعی نصف سنگ های کف آشپزخونه ی عمه جان رو نقاشی کردم به طوری که برای پاک کردنش تمام اجدادشون جلوی چمشون ظاهر شدن !! کاش میشد الان هم به همون سبکی بودم ... با خیال راحت مدادهامو بر میداشتم و روی دیوارهای خونه خط خطی میکردم .. کاش کسی به دیوونه شدنم شک نمیکرد ..

نظرات (13)
خدایا ما به کجا میرویم؟ شب اربعین حسینی است کانالهای این طرفی واون طرفی همه را مرور کردم.بعضی تسلیت،بعضی ذکر مصیبت،گاهی برنامه کودکان وتعدادی هم ترانه های قدیمی خواننده های فراری،ویکی از شبکه ها هم دعا کمیل دارد. همین کانال نظرم را جلب می‌کند.تصاویر با صدا همخوانی ندارد.تصویر کودکان در جلسه توجهم را جلب می‌کند.آنچنان گریه می‌کند،که .........................
خیلی نظرتون در مورد این مطلب برام مهمه
پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ یه چپ دست مث خودت http://jootii.blogsky.com/
الانم اگه مداد شمعی رو ورداری و دیوار اتاقتو خط خطی کنی هیچ کسی چیزی بهت نمی گه جز مامانت که با خودش می گه... طفلی دخترم رو دستم می مونه.....
پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم ..شیطونه میگه این کارو بکنم ببینم عکس العملا چیه :)))
واقعا کاش.
دوران کودکی واقعی بود .
پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 11:25 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سهلام آیدا خوبی؟.. .
من هم آیدا.. 20 سال دارم!.. .
معماری می خونم..
مردادیم.. .
و چپ دست!!!.. .
تو هم چپ دستی؟.. .
وای چه شباهت هایی.. .
نکنه ما همزادیم؟.. یا دوقلو بودیم توی بیمارستان دزدیدنمون!.. .:))
باید بیشتر باهات آشنا بشم مطمئنم می تونیم دوست های خوبی برای هم باشیم.. .
راستی آیدا من دکتر میثاق روانشناس رو می شناسم...چی می دونی ازش؟..
منتظرتم دوسته من:)
جمعه 16 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 06:36 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
اینو بهش میگن جرات دیوانگی
راستی منم چپی ام!!!!
یعنی چپ دستم
شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:11 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش میشد ... دیوانگی ش که هست تا حدودی ..اما جراتش .. اگه بودم بد نبود ..
ااا .. چه باحال .. همه چپ دستا اینجا جمعن .. خوشبختم آقای چپ دست :)
+ یه چپ دست مث خودت http://jootii.blogsky.com/
من لینکوندمت.........
شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:42 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم که قبلا لینکونده بودمت :))
+ نوشزاد
یادش بخیر من و فرزادم یه بار کمدمونو رنگ کردیم.
یه بارم میزو آتیش زدیم!
شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:43 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما دو تا که خدا بودین .. اون آتیش زدن گلای فرش توسط فرزاد جان که هیچ وقت یادم نمیرههههه ...
بیچاره مامانت چی کشیده از دستتون .. حداقل منو محمد روحیه ی لطیفی داشتیم نقاشی میکردیم ... شماها خطرناک بودییین بچه جااانن :دی
سهلام آیدا خوبی؟.. .
آره 26 مردادم.. .
چقدر شباهت.. .
و من نیز با دست چپ می نویسم از طفولیت.. .
آن گاه که مداد دستانم را لمس کرد.. .
من بعد از یک سال که خودمان را پشت کنکور نگاه داشتیم خودمان را انداختیم در دانشگاه.. .
معماری می خونم.. .ترم 3..یعنی الان می رم 4.. .
ایشالاه تو هم رشته ای که دوست داری قبول می شی و می ری دانشگاه ..واقعا چیز عجیبی نبود اون طور که فکر می کردم.زیاد مهم نیست سخت نگیر:0
دکتر میثاق همونی که فکر می کنم ریش پرفسوری میزاره.. .مشکی.. .معمولا موهاشم از فرق بازه درسته؟..تلویزیونم چند بار نشونش داده مگه نه؟.. .
اگه اون باشه من خاطره ی خوبی ازش ندارم وراستش نمی دونم شاید ذهنیت تورم خراب کنم.. بی خیال.. .دبیرستان که بودم یه چندبار مشاوره اومده بود مدرسمون.. اولش آواز می خوندو آخرشم با آواز و شعر تموم می کرد.. .
دوستم خیلی پیشش می رفت و اون خاطره ی بد رو هم به خاطر دوستم توی ذهنم مونده.. .
آدرس درست حسابی که الان ندارم بهت بدم ایمیلم قاط زده.. .
واقعا خیلی عجیبه.. فکر می کنی ما شبیه بهم هم باشیم؟.. .:دی
منم بیشتر باید جستو جوت کنم.. .
:))
شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:05 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ چوک نابن http://piskedel.blogsky.com
سلام هم دست چپی
یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 08:01 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به شما هم چپ دستی ؟
خوشبختم :))
سلام
لینکیندمت
چپ دست عزیز
یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 08:45 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی :)
سلام نمیدونم چی بگم آره میدونی حس میکنم دیگه آدمایی که دوسشون داشتم و دوست ندارم یا اونا تغییر کردن یا من اما نمیدونم چی بم شده امروز تمام مدت سعیمو کردم که اشکم نیاد واقعا نمیدونم چرا وقتی دوستامو میبینم یه طوری میشم جدیدا همش ناراحتم ۷ساعت میشینم با کتاب رو به رو اما دریغ از یک کلمه.............
یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:13 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزییزم این حسا به نظر من مال یه دورانی از زندگی آدماس که حالا بنا به دلایلی پیش میاد ... تو خیلی حسلسیی .. مثل من .. مواظب خودت باش این حساسیتا ظربه های بزرگی رو توی زندگی به آدم وارد میکنن ...سعی کن خودت این حساسیتها رو کم کنی ... :)
+ نوشزاد
این که چیزی نیست تازه یبارم کل کاشیهای دیوار آشپزخونه رو با کره برق انداختیم!
دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:51 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهله بهله در جریانم :)))
سلام آیدا...
آپم آیدا....
چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 04:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :