X
تبلیغات
رایتل

چپ دست

یک چپ دست می نویسد !‌

دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 02:11 ب.ظ

کاری به جز دوست داشتن تو من بلد نیستم ...

مثل  ضربه ی محکم پتکی میمونه که چند بار توی سرم کوبیده میشه و منو بیدار میکنه ... راست میگه ..خیلی چیزها رو درست میگه .. انگار گند زدم .. انگار همین الان از خواب پریدم ... هزار تا حرف توی مغزم تکرار میشه ..دهنم رو باز میکنم اما هیچ کدوم بیرون نمیان .. همیشه یه چیزی مانع میشه که نمیدونم چیه ...شرم ؟ غرور ؟ نمیدونم ! فقط میدونم که بیشتر وقتا مخربه !

انگار خیلی ناراحتش کردم .. دلش شکسته ... بغض داره خفم میکنه .. هر چند دقیقه فقط یه نفس عمیق میکشم بدون اینکه حرفی بزنم .. گریه میکنم ..اما دهنمو میبندم که اون نفهمه .. داره به مغزم فشار میاد .. (وای خدایا نمیخواستم اینجوری بشه .. همیشه از اینش ترسیده بودم ..از این که اون واسه ی این چیزا ناراحت بشه ..)

میگه فکر میکردم پیش من آرومی .. میگم هستم .. میگه معلومه از همه ی این نوشته ها معلومه .. سعی میکنم قانعش کنم ..سعی میکنم خودم رو هم قانع کنم .. اما فایده ای نداره ... ولی من واقعا آرومم ..واقعا خووبم .. شاید یه سری چرت و پرت های مونده از قبل بعضی وقتا به ذهنم بیاد و بنویسمشون .. اما دلم و روحم واقعا آرومه .. خیلی آرومتر از قبل ...و میدونم یعنی دارم میبینم که هر روز بهتر از دیروز هم میشه و این واقعا به خاطر وجود اونه .. وجودی که با ارزشه ... وجودی که دوستش دارم و میدونم  دوستم داره ..

نظرات (5)
سلام
درست میشه.نگران نباش
سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:53 ق.ظ
امتیاز: 0 0
اتفاق بوده اینجا که نوشتی حتما درک می کنه خودتم براش توضیح بده که واقعا تو زندگیت اثرات مثبتی گذاشته.دوسشم که داری
سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:54 ق.ظ
امتیاز: 0 0
به روزم و منتظر .........

یا حق ....
سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1388 ساعت 05:54 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ نهال
آیدا جونم چقدر عجیب بود حست ..
پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:01 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره شاید ..یه چیزاییش عجیب بود .. بد بود ..اما خوب شد .. :)
salam!ontarafa nemiyay?
شنبه 12 دی‌ماه سال 1388 ساعت 04:36 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :