X
تبلیغات
رایتل

چپ دست

یک چپ دست می نویسد !‌

دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:04 ق.ظ

آنفوولانزای حیوانی ...

 بهش میگم از این آنفلانزای کوفتیه .. خوکیه .. مرغیه .. چیه ؟ از همین لامصب بی دین گرفتم .. میگه نه مادر جان میری حموم تن و سرتو خوب خشک نمیکنی بعد راه میفتی بیرون ..اونوقت سرما میخوری ... حالا بیا و ۱۰۰ تا دکتر هم بیار که مادر بزرگ عزیز من (قربونت برم الهی )از این ویروس گرفتم که الان مثه نقل و نبات ریخته زیر دست و پا !!!  

آره باباجان این ویروس بی پدر مادر دوباره سه روز مارو انداخت تو رختخواب .. لامصب زندگی آدمو فلج میکنه ..سه شب تب شدید .. بعدشم ضعف حالاهم که یکم بهترم ریه هام همچنان با هر سرفه از تو دهنم میزنن بیرون و دوباره با انگشت فرو میکنمشون ته حلقم  !! یک آنتی بیوتیک ب پدر و مادرتر از خود این ویروسه وجود داره که معرفی میکنم خدمتتون آقای (آزیترومایسین ) که کلا آدمو نابود میکنه .. یعنی بیچار میخواد که ویروس رو نابود کنه هاا .. اما خب عقل درست و حسابی مثه منو شما نداره که میزنه خود آدمم نابود میکنه !! یعنی نصف بیشتر این ضعفی که دارم مال همین آزیترو جون خودمونه !!  

راستی وسط این همه مریضی خان دایی جان هم امشب نصف شب یا به عبارتی فردا صبح از دیار فرنگستون تشریف فرما میشن .. پسر خاله جان هم از همون دیار هفته ی دیگه تریف فرما میشن .. خود خاله جان هم یه یکی دو ماه دیگه باز از همون دیار تشریف فرما میشن !!  

 

و ما از کلیه این مطالب نتیجه گیری میکنیم که یک سال فقط یک سال خواستیم مثل بچه ی آدم .. مثل بچه ی درسخون آدم ..بیشنیمو درس بخونیم و مثه آدمیزاد کنکور بدیم و مثه ادمیزاد رشته ایی ه میخوایم و قبول شیم ... حالا یا سرما میخوریم ..یا این میره یا اون میاددد (البته بنده به شخصه از دیدن عزیزانم اونم بعد چند سال خیلی خیلی خوشحال میشم اما خب  ..آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟!!)   

من خفه شدم انقدر که سرفه کردم .. برم از این شربت گیاهیا که اسمشم نمیدونم چیه بخورم بلکه بهر شم (البته دکی جان لطف کرده یه قطره داده حال به هم زننن ... نمیدونم تلخه .. نمیدونم خنکه ..نمیدونم تنده .. نمیدونم ترشه .. همه مزه ها با همه ... واااااااییی یادم میاد مومورم میشه ... )  

ای بر پدر و مادر کسی که این ویروسو وارد ایران کرد (حالا چه آدم باشه .. چه میمون باشه .. چه کار کار آمریکا باشه .. چه اسرائیل باشه !! ) فقط تف تو روش بیاد .. اگه دستم  بهش نرسه ...  

آه که چه حالی داد چه قدر فحش دادم امشب .. اگه ممانم ببینه .. ها ها ها .. شب بخیر دیگه دارم هذیون میگم ...

نظرات (5)
سلام بر صاحب وبلاگ وزین چپ دست.بعنوان یک چپ دست دیگر آرزوی شفای عاجل و صحت و سلامتی برای شما از خداوند خواستارم.
دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:28 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بسیار بسیار ممنونم :)
سلام
این قدر گفتی که فکر کنم کار این ویروسه واسه همیشه تموم باشه (چشمک)
من قبلا یادمه ها واقعا چرا تو تا شرو ع به درس خوندن می کنی همه می خوان بیان ایران؟!!!!!
البته عیب نداره می بینیشون یه کم خوشحال می شی اما بعدش خب درس داری میری سراغ درست
دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:33 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمدونم والا دوس دارررننننن کلااا تنظیم میکنن تا من درسام شروع میشه بیان :))) (چه قد خودمو مهم فرض کردمااا انگار فقط به خاطر من میان !!)‌

آره دیگه .. فعلا که این درد بی درمون خوب شه درس مشکلش حل میشه ..
سلام صاحبخانه
امیدوارم هر چه زودتر سلامتی خودت رو به دست بیاری هاهاها

با حال بیماری حال خندیدن هم داری..
ایام به کام شاد زی
پیشم بیا
دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:56 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ...
ممنونم .. :)
چشم
سلام
انشالله که دیگه امروز بهتر شده باشی.خیلی خوشحال شدم از حضورت و لطف کردی.از نظر زیبایی هم که گذاشتی ممنون و سپاس
در پناه حضرت دوست
سه‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 05:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم :)
کاره خوبی کردی فحش دادی !آدم باید یه جوری بلاخره خالی شه ..مگه نه ؟!
حالا دوروز درس نخونی نمیشه ؟بیخیال !اما بعدش بخون ....
چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آرههههههههه :))

نخوندم دیگه .. نابود شدم ولییییی .... نابودااااااا .. این هفته نابود شدم ..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :